يکشنبه 29 اکتبر برابر با 7 آبان 85 مصادف است با روزي که کوروش، بنيانگذار امپراطوري هخامنشيان، شهر بابل يا همان Babylon را که امروزه در کشور عراق واقع شده است، فتح کرد.(1) دقيقا 2545 سال پيش در چنين روزي لشگريان عظيم کوروش به سلطنت آخرين پادشاه بابليان ، نابونيدوس، پايان دادند.
فتح بابل
کوروش، پادشاه سرزمين پرشيا، از سال 530 تا 559 قبل از ميلاد مسيح حکومت کرد و حادثه فتح بابل در سال 539 قبل از ميلاد اتفاق افتاده است. اين روز در تاريخ باستان از اين جهت اهميت دارد که گفته ميشود، کوروش پس از فتح بابل فرمان ميدهد که به برده داري در منطقه پايان داده شود و اسرايي که از اقوام ديگر گرفته شدهاند آزاد و به زادگاه خود برگردانده شوند. کوروش همچنين دستور ميدهد که بيانيه او روي لوحهاي سنگي استوانهاي شکلي نوشته شود و يک نسخه از آن براي هر کشور تحت تسلط امپراطوري هخامنشيان ارسال شود. بسياري از کارشناسان جامعه شناسي و باستان شناسي در سراسر دنيا اين لوح را به دليل متن جالبي که روي آن نوشته شده، اولين بيانيه حقوق بشر در تاريخ ناميدهاند. اهميت و اعتبار اين موضوع به حدي است که از روي اين استوانه يک بدل ساخته شده و اين بدل به عنوان سمبلي از احترام به حقوق بشر در راهروي متنهي به محل جلسات شوراي امنيت در ساختمان سازمان ملل در نيويورک به نمايش گذاشته شده است.
باستان شناسان معتقدند رفتار کوروش در اين ماجرا - به عنوان يک فرمانرواي فاتح - به دليل رأفت و بخشندگي خاصي که از خود نشان ميدهد آنچنان تاثير عميقي بر ملل و اقوام منطقه ميگذارد که بسياري از مردم خاورميانه، از آن پس ايرانيان را به عنوان ملتي متمدن و طرفدار صلح و احترام متقابل ميشناسند و اين صفت هنوز در ذهن بسياري از مردم دنيا جايي دارد.
من تقريبا سه هفته پيش مطلع شدم که اساسا چنين روزي وجود دارد و کنجکاو شدم که درباره اين حادثه تاريخي، علت اهميت لوح استوانهاي شکل مذکور و اصولا تاريخ هخامنشيان تحقيق کنم. به همين دليل تصميم گرفتم که اطلاعاتي در اين زمينه براي افزايش آگاهي شخص خودم جمع آوري کنم. اما چون ديدم برخي از نتايج اين بررسي جالب است، حيف آمد که خلاصهاي از آنها را در اين وبلاگ براي مطالعه دوستانم نگذارم.
لوح سنگي کوروش
در طول تاريخ روايتهاي مختلفي درباره لوح سنگي معروفي که از آن صحبت ميکنم گفته شده اما اين لوح را تا حدود 150 سال پيش اصولا کسي نديده بود و اين قضيه بيشتر به يک افسانه شباهت داشت. اما سرانجام يک محقق آشوري به نام هرمز رسام در سال 1879 اين استوانه را در معبد مردوک در شهر بابل کشف کرد. پس از بررسيهاي تطبيقي ثابت شد که اين استوانه همان استوانهي مشهوري است که در طول تاريخ بارها درباره آن صحبت شده است. چون اين کاوش باستان شناسي تحت نظارت باستانشناسان و شرقشناسان انگليسي و با حمايت مالي آنان انجام شد و در آن زمان هنوز کشور عراق تاسيس نشده بود، اين لوح سنگي به موزهاي به نام British Museum در انگلستان منتقل شد و هم اکنون در آنجا نگهداري ميشود. عکس و توضيح کوتاهي درباره اين لوح در سايت موزه بريتيش وجود دارد.
متاسفانه – همانطور که در عکس قابل رويت است – بخشي از اين لوح سنگي کاملا از بين رفته است، اما چون در روايات تاريخي آمده بود که به دستور کوروش چند نمونه از اين لوح را ساخته و به جاهاي مختلف ارسال کردهاند، پس از اين کاوش باستانشناسي، تلاش زيادي صورت گرفت تا لوحهاي ديگر نيز پيدا شوند تا معلوم شود روي قسمتي که از بين رفته چه عباراتي نوشته شده بود ولي به جز يک استوانه ديگر، هيچ لوحي تاکنون پيدا نشده است. استوانه دوم در کلکسيون بابليان در دانشگاه Yale آمريکا نگهداري ميشود. خوشبختانه استوانه دوم مقداري از اطلاعات از بين رفته روي استوانه اول را کامل ميکند. به اين ترتيب باستان شناسان توانستند متن بيانيه کوروش را به زبانهاي امروزي ترجمه کنند تا ببينند دقيقا روي آن چه چيزي نوشته شده است. بخشي از برگردان فارسي بيانيه مورد بحث را ميتوانيد در پاراگراف بعدي بخوانيد. فقط محض اطلاع شما دو سه نکته مهم را بگويم. يکي اينکه بازنويسي اين متن در اين سايت اصلا به معني تاييد درستي محتواي آن يا تاييد مطالبي که کوروش در اين بيانيه مطرح ميکند، نيست و هرکس فکر کند من به اين ترتيب ميخواهم بگويم طرفدار سيستم پادشاهي و از اين جور چيزها هستم خيلي – ببخشيد – نادان است. من فقط اين کار را به جهت اهميت تاريخي و محتواي جالب توجه بيانيه مذکور انجام ميدهم و اين کار هيچ معني ديگري ندارد. ديگر اينکه نميدانم مراد کوروش و بقيه مردم آن دوران از مردوک همان خداي يکتا است که در هر دين و مذهبي نام متفاوتي دارد يا اينکه خداي خاصي است که مردمان آن دوران ميپرستيدند. به هرحال اميدوارم از خواندن عباراتي که کلمه مردوک در آنها آمده است دچار سوء تفاهم نشويد. (ضمنا عبارات داخل براکت جزو متن اصلي نيستند و فقط براي روشنتر شدن مفهوم جمله آمده اند)
بيانيه کوروش پس از فتح بابل (متن ناقص)
" منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگستر، شاه بابل، شاه سومر و آکاد، شاه چهار گوشه جهان، پسر کمبوجيه، پسر کوروش شاه بزرگ، شاه انشان از تخمه شيايش پيايش شاه بزرگ، شاه انشان، از دودماني که همواره از شاهان بودهاند و که فرمانرواييش را بل و نبو دوست ميدانرد و او را در مقام شاهي ميخواهند تا قلبهايشان را خرسند دارد.
هنگامي که من مانند يک دوست به بابل پاي گذاشتم، و به تخت پادشاهي در کاخ فرماندار، ميان غريو شادماني و جشن و خوشي نشستم، مردوک سرور بزرگ، به دل ساکنان بزرگوار بابل انداخت که دوستم بدارند و من هر روز کوشيدم او را تقديس کنم. سربازان بيشمارم، در صلح و صفا در بابل به گردش پرداختند. من اجازه ندادم که هيچکس در هيچ جا، کشور سومر و آکاد را در وحشت فرو برد. من براي صلح کوشيدم در بابل و در همه شهرهاي ديگر مقدس او (مردوک) در مورد اهالي بابل که علي رغم خواست خدايان .... بودند من بيگاري که مخالف وضع اجتماعي آنان بود، برانداختم. من کمک آوردم براي آباد کردن خرابي خانهها و اينچنين به شکايت آنان پايان دادم. مردوک خداي بزرگ از کردار من بسيار شادمان گشت و برکت مشفقانه فرستاد براي خود من، کوروش، پادشاهي که وي را تقديس ميکند.
براي کمبوجيه پسرم، زاده تن من، نيز براي همه سپاهيانم. ما همه مقام والاي خدايياش را شادمان در حالي که در صلح و صفا نزدش ايستاده بوديم ستايش کرديم.
همه پادشاهان جهان، از درياي بالا تا درياي پايين، آنها که در بارگاهها مينشستند، همچنين کساني که در بناهايي از نوع ديگر ميزيند، همه باج سنگين آوردند، و پاهاي مرا در بابل بوسيدند اما در مورد آن نواحي از ... تا برسد به آشور و شوش، آکاد، اش نونا، شهرهاي زمبان م- تورن دژ، و نيز سرزمين گوتيان. من به اين شهرهاي مقدس آن ور دجله که پرستشگاههايشان ديرزماني به ويراني افتاده بود، بتاني را برگردانيدم که در روزگار باستان در آنجاها ميزيستند، و براي آنان بتخانههاي پايدار ساختم. من همچنين همه ساکنان پيشين آن شهرها را گرد آوردم. خانههايشان را به آنان بازدادم. از اينها گذشته، من به فرمان مردوک خداي بزرگ، همه خدايان سومر و آکاد را که نبونهئيد علي رغم خشم سرور خدايان به بابل کشانيده بود، بي آنکه زياني ببينند به پرستشگاههايشان، درجاهايي که آنها را خرسند ميدارد، بازآورده، برپاي داشتم.
بشود که همه خداياني که آنان را دوباره در شهرهاي مقدسشان جاي دادهام، هر روز ازبل و نبويک زندگاني دراز برايم بخواهند. و بشود که آنان سفارش مر به وي بکنند. "
باستان شناسان در تفسير بيانيه کوروش دو دسته هستند. گروهي، همانطور که گفتم، اين متن را اولين منشور حقوق بشر تاريخ مينامند. اما گروه دوم معتقدند اين جور متنها مختص کوروش نيست و در اصل مرام پادشاهاني که در آن دوران سلطنت خود را آغاز ميکردند اين بوده که سلطنت خود را با بشارت درباره آزادي و نيکبختي و اينگونه ادعاهاي جذاب شروع کنند. اما نکته مهم اينجاست که اولا صدور چنين بيانيهاي خودش فرهنگ بالايي ميخواهد و ثانيا تاکنون در تاريخ باستاني آن دوران نمونهاي مشابه فرمان کوروش – و البته يک دو پادشاه هخامنشي پس از او – ديده نشده که به اين صراحت و دقت درباره نفي برداري و احترام به مذاهب سخن گفته باشد و ديگر اينکه اصولا فرمانروايان پيشين منطقه و شخص نابونيدوس، آخرين پادشاه بابليان که کوروش او را ساقط کرد و بسياري از پادشاهان ديگري که در آن منطقه فرمانروايي کردند، به شهادت تاريخ، پادشاهي خود را با ريختن خون و قصابي مفصل از مردم بدبخت و زهره چشم گيري از اهالي سرزمين فتح شده آغاز ميکردند، درست مثل کار حيواني و وحشيانهاي که آقا محمد خان قاجار يا پيش از آن، چنگيزخان مغول هنگام رسيدن به قدرت انجام داد. اما کار احترام برانگيز کوروش در مقايسه با توحش فرمانروايان آن دوران جالب است.
فدراليزم در امپراطوري هخامنشيان
يک نکته ديگر که در رابطه با بيانيه کوروش اهميت دارد، اشاره او به مرام و شيوه فدراليزم و احترام به اصل چند فرهنگي در اداره امپراطوري ايران است. همانطور که ميدانيد امپراطوري هخامنشي بزرگترين امپراطوري تاريخ بشر از نظر تنوع قوميتهاي تحت پوشش است و ايران پس از هخامنشي هرگز از نظر وسعت به اين اندازه نبود و به تدريج کوچک و کوچک تر شد تا به ايران امروزي رسيد. اين امپراطوري که از غرب هم مرز کشور روماني امروز، از جنوب شامل کشورهاي ليبي و بخشي از مصر و همسايه عربستان و از شرق همسايه هند بوده است، 28 مليت گوناگون را دربرميگرفت. باستان شناسان معتقدند براي اداره اين سرزمين عظيم اقدامات ديپلماتيک کم نظيري صورت گرفته بود. کل امپراطوري به 20 استان - که ساتراپي ناميده ميشد - تقسيم شده بود که اگرچه فرمانرواي ساتراپي از حکومت مرکزي دستور مي گرفت ولي هر ساتراپي در اداره امور و انجام آيينهاي مذهبي و فرهنگي خود آزاد بوده است.
پي نوشت:
(1) از آنجايي که دو روايت درباره تاريخ فتح بابل به دست کوروش وجود دارد که يکي 22 اکتبر و ديگري 29 اکتبر را معرفي ميکند، از چند سال پيش، برخي از ايرانيان علاقهمند به تاريخ باستان پيشنهاد دادند که فاصله 22 تا 29 اکتبر به عنوان هفته بزرگداشت کوروش گرامي داشته شود.
اولین امتياز دهنده به این مطلب باشید
- Currently 0/5 Stars.
- 1
- 2
- 3
- 4
- 5