مشغول خواندن مطلبي در همين رابطه در [a href=http://www.net-sec.persianblog.com/]وبلاگ اسماعيل وزيري [/a]بودم. پيش خودم فكر كردم ((عجب! در شرايطي كه من خودم را براي يك حضور مجدد فعال در اينترنت آماده مي كنم ّ چه خبر دلگرم كننده اي ! )) [a href=http://www.sinaina.com/?id=-598711233]آخرین یادداشت سينا مداح [/a]يكي از نمونه هايي است كه خبردار شدم. واقعيت اينست كه توليد محتواي آنلاين كاري سهل الممتنع است. يعني به قول حافظ ((كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكل ها))
اين بنده حقير كه مدتهاست دست به قلم برده و چندماهي هم آنلاين مي نويسد ، چند سال است كه با مشكل فراهم كردن انگيزش كافي براي نوشتن آشناست. خوشبختانه من اين بحران ها را چندبار طي سالهاي اخير تجربه كرده ام و حالا پوست کلفت شدهام ! به نظر من همه كساني كه وارد حوزه نوشتن مي شوند ، صرف نظر از پلاتفرم كاريشان (چاپي يا آنلاين) اولش خيلي خوب و پرحرارت شروع ميكنند ولي به تدريج با مشكل نداشتن انگيزش كافي روبرو مي شوند.
به نظر من بوجود آمدن اين مشكل براي افراد به چند دليل است: مهمترين دليلش اينست كه اغلب ماهايي كه خيلي تند و پرحرارت شروع مي كنيم براي اين مي نويسيم كه مورد تحسين و تشويق ديگران قرار بگيريم. البته همه ما سعي ميكنيم كه غرورمان را نشكنيم و ادعا ميكنيم (( نه من براي دل خودم و براي خدمت به مردم و غيره اين كار را مي كنم)) ولي واقعيتش اينست كه در بدو امر انگيزه اصلي اغلب ما تشويق و تحسين ديگران است. بعضي از ما انقدر كامياب نيستيم كه واقعا با تحسين و تشويقي که مورد انتظارمان است روبرو شويم و حتي اگر عدهاي از دوستان و رفقا هم گهگاه مارا دلگرم كنند ، ما احساس مي كنيم راضي نيستيم. اما حتي بعضي از آنهايي كه مانند خوابگرد با اقبال عمومي روبرو مي شوند نيز ممكن است وسط راه جابزنند و از اتوبوس پياده شوند. پس دلايل ديگر هم ممكن است دخيل باشند.
يكي ديگر از اين دلايل آنست كه ممكن است شما صرفا براي يك اظهار عقيده به وبلاگ نويسي روي آورده باشيد. در اينصورت پس از گذشت مدتي از اظهار نظر درباره مسائل مختلف مورد نظرتان ، يا ديگر حرفهايتان ته مي كشد يا اصولا خسته مي شويد. احساس ميكنيد تخليه شده ايد و حرفتان را زده ايد و ديگر انگيزه كافي براي ادامه راه نداريد. در چنين شرايطي ممكن است آدم به خودش بگويد (( خب حالا مگه كسي دنبالت كرده كه وبلاگ بنويسي؟! بابا ول كن! چيه اينهمه دردسر؟ آخرشم نه توش پول هست ، نه كسي ميگه دستت دردنكنه و فقط چندتا تشكر از بروبچ ميمونه كف دستت! ))
اما حتي اين دليل دوم هم لزوما منجر به عقب نشيني از اين كار نمي شود. به نظر من كليد اين معما در اين نكته نهفته است كه به قول شاعر (( رهرو آنست كه آهسته و پيوسته رود )) و اين كار كار واقعا سختي است. يك نويسند وبلاگ مثل يك بافر مي ماند كه از يك سمت بايد مطالب و اطلاعات ورودي را جمع آوري كند و از سمت ديگر منتشر سازد. شما مختاريد كه هرجور مايليد اين بافر را تخليه كنيد. مي توانيد چنان با فشار اطلاعات را از بافر خارج كنيد كه دهان بازديدكنندگان از تعجب باز بماند ولي چه تضميني هست كه هميشه اين بافر هميقدر اطلاعات درونش باشد؟ درواقع معناي حرفه اي گري در نشر اطلاعات همين است. اگر هركسي بتواند يك توازن و تعادل ميان حجم ورود و خروج اطلاعات در فضاي ذهني خودش برقرار كند هيچوقت به اين مشكل مواجه نمي شود. اما مساله اينجاست كه چنين روشي در مديريت اطلاعات ذهني ممكن است در كوتاه مدت چندان براي مخاطبان و بازديدكنندگان سايت خوش نيايد و شمايي كه دست به چنين ترفندي مي زنيد به وضوح احساس خواهيد كرد كه مخاطبانتان اندك و پراكنده است.
همه ظرافت اين كار در اينست كه به دام خوش رقصي براي مخاطب نيفتيم. من خودم با وجودي كه پنج شش سال است كه دست به قلم هستم ولي چون تصور دقيقي از ميزان بافر مورد نياز براي فعاليت آنلاين نداشتم ، اول كار كنترل اوضاع از دستم در رفت ولي خيلي زود متوجه شدم كه دارم به وضعيتي مي رسم كه در آن براي خوش رقصي جلوي مخاطب بايد خودم را هلاك كنم. فورا هشيار شدم. واقعيت اين بود كه توازن كار از دستم دررفته بود. من مدام به خودم اين را ميگويم (( بهروز ! تو كه نميخواي پا به پاي يك رسانه فعاليت كني؟ فعلا در حد و اندازه يك نفر ظاهر شو و هروقت دوست داشتي در حد يك رسانه فعاليت كني برو يك رسانه واقعي و جدي تاسيس كن))
اتفاقا اين دو سه هفته اخير كه من مجددا گرفتار فشار شديد كاري شدم فرصت مناسبي بود كه بيشتر در اين مورد فكر كنم. اين روزها مدام در حال تجزيه و تحليل فعاليت خودم هستم و سعي ميكنم نقطه بهينه را پيدا كنم. بايد ببينم نقطه مطلوب كجاست و چگونه مي توانم بين فعاليت آنلاين ، نوشتن در ماهنامه شبكه ، كار برنامه نويسي و زندگي شخصي خودم توازن برقرار كنم ، طوري كه اين كارها را به عادات روزانه خودم تبديل كنم. بايد كشف كنم كه بافر مطلوب براي فعاليت آنلاين بهروز نوعي پور چقدر است و خودم را در آن حد و اندازه كنترل كنم وگرنه زود خسته مي شوم و ناچارا جاميزنم. مطلب براي گفتن زياد دارم. مقالات زيادي را توي آب نمک خواباندهام ولي اينبار که ميخواهم جان تازهاي در اين سايت بدمم بايد حواسم جمع باشد که توازن کار را حفظ کنم.
من ميدانم كه در شرايط سخت كاري نبايد قافيه را ببازم و از زير فشار دربروم. خوشبختانه گذشته زمان بزرگترين حلال مشكلات است. باخود بگوييم: اين نيز بگذرد... همه كساني كه به اين كار (نوشتن) علاقه دارند بايد صبوري پيشه كنند. من خودم هميشه در شرايط بحراني از ميزان فعاليتم كم مي كنم تا به كارهايم برسم. مي دانم كه بزودي حال و هوايم عوض مي شود و بار ديگر مي توانم با انرژي تازه و جديدي به فعاليتم ادامه بدهم. اما هرگز نبايد قالب تهي کنم(!) و به يکباره فعاليت را تعطيل کنم. با اتخاذ اين راهبرد اگرچه در كوتاه مدت چيزي گيرم نخواهد آمد و حتي ممكن است تعداد قابل توجهي از مخاطبانم را از دست بدهم ولي در دراز مدت اين روش به بار خواهد نشست.
پ.ن: البته قصدم از نوشتن اين يادداشت اين نبود كه از خودم تعريف كنم. خودتان ميدانيد كه اين روزها چقدر در به روز نگه داشتن سايتم مشكل دارم. فقط خواستم نظراتم را با شما درميان بگذارم.
اولین امتياز دهنده به این مطلب باشید
- Currently 0/5 Stars.
- 1
- 2
- 3
- 4
- 5