امروز بعد از پايان جلسه تحريريه ماهنامه شبکه کار تنظيم و تکميل يکي دو مقاله را به پايان رساندم و از دفتر مجله خارج شدم. توي راه غذايي خوردم و به سمت محل برگزاري [a href=http://www.weblogfestival.com]جشنواره وبلاگ[/a] که به ميزباني شرکت [a href=http://persianblog.com/]پرشين بلاگ[/a] و حمايت [a href=http://www.nyoir.com/]سازمان ملي جوانان[/a] برپا شده بود حرکت کردم. به سالن جشنواره که رسيدم از همان ابتدا فضاي جوان و سرزنده وبلاگستان موج ميزد. امروز آخرين روز جشنواره بود. رفته بودم تا ببينم چه خبر است و در ضمن با چهره برخي اهالي وبلاگستان از نزديک آشنا شوم. داخل راهرو ساختمان محل جشنواره چند غرفه ديده ميشد که هرکدام به يکي از نشريات الکترونيک فارسي زبان اختصاص يافته بود : [a href=http://www.kalagh.com]کلاغ[/a] ، [a href=http://www.ghasedakonline.com]قاصدک[/a] ، [a href=http://www.forough.net]فروغ[/a] ، [a href=http://www.cappuccinomag.com]کاپوچينو[/a] ، [a href=http://www.7sang.com]هفت سنگ[/a] ، [a href=http://www.sharghian.com]شرقيان[/a] ، [a href=http://www.az-boodan-va-soroodan.com]از بودن و سرودن[/a] ، [a href=http://www.parscafe.com]پارس کافه[/a] ، [a href=http://www.shatoot.com]شاتوت[/a] ، [a href=http://www.pendar.net]پندار[/a] ، [a href=http://www.parsfootbal.com]پارس فوتبال[/a] ، [a href=http://www.cinetmag.com]سي نت مگ[/a] و شايد يکي دوتاي ديگر که يادم نيست. اغلب آنها را اهالي وبلاگستان و خوانندگان نشريات فارسي زبان اينترنتي ميشناسند. نميدانم چه ماجرايي بود که يکي دوتا از هنرپيشههاي سريال طنز نقطه چين مدت زيادي در غرفه پارس کافه نشسته بودند. شايد به قصد رونق دادن به اين غرفه دعوت شده بودند. ((ددي)) و ((کوروش)) سريال نقطه چين از جمله همين افراد بودند. گويا روزهاي قبل نيز آمده بودند (نميدانم). در کنار اين ((نمايشگاه گونه)) چند نشست و سخنراني در سالنهاي مختلف ساختمان برگزار ميشد.
فضاي قسمت مثلا نمايشگاهي جشنواره بسيار شلوغ و جوانگرايانه بود و اغلب چهرهها شاد. کسي را نميديدي که لبخندي بر لب نداشته باشد. يک فضاي دوستانه و صميمانه بر محيط حاکم بود. خيلي از افراد يکديگر را (دست کم در دنياي مجازي) ميشناختند. نمايشگاه يک نمايشگاه واقعي نبود. بيشتر به يک گردهمايي خانوادگي شباهت داشت. کساني که اين فضا و به طور کلي وبلاگستان را دوست دارند حتما از بودن در اين فضا اوقاتي خوش ( و البته غير مفيد ! مگر به قصد تازه کردن دوستيها) را ميگذراندند و کساني که از اين فضاها خوششان نميآيد حتما تاب تحمل آن را نداشتند. در اين فضا اگر کسي را نشناسي ، اگر غريبه باشي و اگر از علائق و دغدغههاي آدمهايش بيخبر باشي ، برايت بيمعني و پوچ جلوه ميکند. برعکس اگر از اهالي اين شهر ، شهر اينترنت ، باشي ، پذيرفته ميشوي و مي تواني همشهريانت را از نزديک ببيني. حتي براي من که يک شهروند تازه وارد هستم چهره هاي آشناي بسياري وجود داشت که از ديدارشان خوشحال شدم. [a href=http://www.azemat.com]امير عظمتي[/a] ، [a href=http://w3schoolsir.com/]محمدرضا طاهري[/a] ، [a href=http://www.forough.net]شهاب مباشري[/a] ، [a href=http://amoohamid.com/]عمو حميد[/a] ، [a href=http://tarane.blogspot.com/]نيما[/a] ، [a href=http://www.parastood.com]پرستو[/a] ، [a href=http://weblog.ccwmagazine.com/]اروج زاده[/a] ، [a href=http://www.iranictnews.net]آرش کريم بيگي[/a] و دو سه نفر از خبرنگاران حوزه آيتي مثل [a href=http://www.ghajar.ws]قوانلو قاجار[/a] ، [a href=http://www.isna.ir/news/Service.asp?Lang=P&Subject=25]مسعود فاتح[/a] ، خانم لطفي ، عليرضا کاشيان و چند نفر از چهره هاي آشناي ديگر...
گمان کنم از حدود ساعت 18:30 مراسم اختتاميه جشنواره با اجراي سخنراني چند نفر از مقامات مدعو به مراسم آغاز شد. افرادي کاملا متفاوت با اهالي وبلاگستان. مهندس جهانگرد (شوراي عالي اطلاع رساني) و رشيدي ( رئيس شرکت مخابرات ايران) از جمله اين افراد بودند. سخنرانيها کسلکننده و بي حاصلي بود. آقاي جهانگر اينقدر صداقت داشت تا اين احساس را در نگاه مهمانان جوان مراسم بخواند و به آن اعتراف کند. شايد او بهترين سخنران مراسم امشب بود. بقيه مراسم اختتاميه بتدريج بدتر و بدتر شد و اگر اجراي موسيقي سنتي ميان برنامهها نبود ، اين اختتاميه يکي از مضحکترين برنامهها ميشد. قسمت افتضاح برنامه زماني بود که از مقامات سه تا سه تا و چهارتا چهار تا براي اهدا جوايز جشنواره دعوت ميشد. مجري برنامه اسم چند نفر از برگزيدگان را خواند. اغلب آنها غايب بودند و در نتيجه افرادي به نمايندگي از آنها اين جوايز را دريافت کردند. اوضاع آنقدر ضايع شده بود که مجري براي کاستن از جنبه خندهآور مراسم ، گفتار خود را به شوخي انداخته بود و ديگر به جاي دعوت از خود برگزيدگان ، از نمايندگان آنها دعوت ميکرد که براي دريافت جوايز به روي صحنه بروند !
هيچکدام از برگزيدگان را نميشناختم. يک سري از جوايز نيز به برگزيدگان ((بخش آخرالزمان)) اهدا شد ، نفري سه تا سکه طلا (اگر اشتباه نكنم)، من نفهميدم فلسفه اين بخش چه بود. ازهمه خندهدارتر اين بود که برنده جايزه بزرگ ( تور المپيک آتن) نيز گويا غايب بود. از واکنش مردم نيز پيدا بود که ظاهرا برنده جايزه بزرگ نيز چندان در وبلاگستان شناخته شده نيست (شايد اشتباه ميکنم – نميدانم). سه جايزه نيز تحت عنوان خبرنگاران برگزيده آيتي اهدا شد : آقاي اروج زاده – که دست بر قضا با وجودي که داخل ساختمان بود و حتي به سالن مراسم اختاميه هم سري زد ، در آن لحظه داخل سالن نبود ! شهرام شريف ديگر برگزيده بود که او هم غايب بود . مسعود فاتح (ايسنا) که معمولا در اينجور مراسم مثل سايه ميآيد و ميرود تصادفا در سالن حاضر بود و جايزهاش را گرفت. خلاصه اينکه خيلي از برگزيدگان غايب بودند و حسابي بد شد. مجري برنامه بدون اينکه خودش خواسته باشد ( يا سوء نيتي داشته باشد) با عدم دعوت از مسوولان نشريات اينترنتي (به قصد صرفه جويي در وقت ) که اتفاقا اغلبشان در سالن حاضر بودند و قرار بود به رسم تشکر لوحي به آنان اهدا شود ، اين افتضاح را تکميل کرد. يعني آن چند نفري هم از برگزيدگان که در سالن حضور داشتند ، به روي صحنه دعوت نشدند!
از همه اينها بدتر آن بود که يک برنامه اجراي موسيقي سنتي ديگر هم به بعد از پايان اهدا جوايز موکول شده بود و گروه موسيقي مذکور در حالي که دو سوم جمعيت سالن در حال خروج بودند به روي صحنه رفتند و من خودم به عنوان يک ميهمان ، از اين بينظمي و نامناسب بودن شرايط خجالت کشيدم.
در پايان مراسم و هنگامي که مردم در حال خروج از محل برگزاري جشنواره بودند ، يک از خانمهاي خبرنگار ، مديرعامل شركت ديتاي مخابرات را با چندتا سوال زيرکانه درباره [a href=http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?Lang=P&id=391865]ماجراي پلمب ISP ها و قضيه VOIP[/a] گير انداخت و يک مصاحبه سرپايي از او گرفت. دختر خيلي باهوش و با شهامتي به نظرم رسيد. چهره آقاي رئيس که در واکنش به چند سوال بسيار ساده و منطقي خبرنگار دست و پا ميزد ديدني بود. مثلا يک سوال اين بود : فلسفه اين که گفتهايد هرکي مي خواهد VOIP بدهد بيايد از فلان چهار شرکت معتبر از نظر مخابرات خط بگيرد ( مشابه نقش ICPها ) چيست ؟ مثلا چرا 5 تا نه ؟ چرا چهار تا؟ و اين چهار تا بر اساس چه معياري انتخاب شده اند يا ميشوند؟ حالا ديگر از پاسخ سست و نارساي آقاي رئيس چيزي نميگويم. من که به جاي او از اينهمه بيمنطقي خجالت کشيدم. چهرهاش بسيار دلخور به نظر ميرسيد. وقتي به قصد پايان دادن به اين جو نامناسب خواست محل را ترک کند ، يکي از بروبچهها جلويش را گرفت و (نميدانم) شايد به قصد رفع دلخوري يا شايد پاچهخواري ، پرسيد ( نقل به مضمون) : برگزاري اين جشنواره را چگونه ميبينيد؟ آقاي رئيس که گويي يک همدل پيدا کرده بود به طور غيره منتظره اي به سوي ما چند نفري که کنار آن خبرنگار ايستاده بوديم بازگشت و با حالتي از دلخوري خطاب به او گفت : ببين ! به اين ميگن يک سوال خوب ! ( ميخواست بگويد : ببين ياد بگير! ) و شروع کرد به بيان چند جمله مثبت و کليشهاي در وصف اوضاع و احوال جشنواره تا خود را همدل و موافق اهالي وبلاگستان نشان دهد و بعد با يک شوخي مهندس جهانگرد که از کنارش ميگذشت ، به خود آمد و به اتفاق ساير همراهان ، سالن را ترک کردند...
تكميل : دو تا نكته ديگر هم اضافه كنم. يكي اينكه ديروز آقاي رشيدي توي صحبتهايش اميدوارانه خبر از وب هاستينگ ملي (جان؟!) داد. پيش خودم گفتم ((وا مصيبتا ! فقط مانده بود كه هاستينگ هم برود زير يوغ انحصار !))
نكته ديگر اينكه بيشتر انتقاداتي كه قبلا به مسابقه وبلاگهاي برتر (كه توسط آقاي اروج زاده و بروبچ برگزار مي شود) وارد كرده بودم به اين جشنواره هم وارد بود و من در يك گفتگوي مفصل با آقاي اروج زاده عزيز ، هنگامي كه شب از محل جشنواره به اتفاق به سمت خانه بازميگشتيم ، اين نكته را تاكيد كردم.
اولین امتياز دهنده به این مطلب باشید
- Currently 0/5 Stars.
- 1
- 2
- 3
- 4
- 5