مايلم امروز بعد از 48 ساعت وقفه در نوشتن يادداشت وبلاگي ، گريزي به مسائل اجتماعي بزنم و يک درد دل کوتاه مطرح کنم. خوشبختانه اينجا اينترنت است و در صورتي که علاقه به دنبال کردن موضوع نداريد ميتوانيد آدرس سايت ديگري را در مرورگر خود وارد کنيد و از اين بحث بگذريد...
بگذاريد يکراست بروم سر اصل مطلب.
اول اينکه مايلم از فرصت استفاده کنم و از همه شما دوستان آشنا و ناشناسي که با نام و بينام گهگاه برايم نامه کوتاهي ميفرستيد يا کامنتي پاي يک يادداشت وبلاگي ميگذاريد و تشويق يا انتقاد ميکنيد ، سپاسگزاري کنم. اين را در عوض يک سپاسگزاري خصوصي که به بعضي از شما بدهکارم ، ميگويم. باور کنيد تمام نظرات و نامههاي شما را ميخوانم و خيلي ها را بي جواب نميگذارم. اگر به برخي از آنها جواب نميدهم دليل بر اين نيست که برايم مهم نيست. من هراز چندگاهي از طريق يادداشتهايي مانند اين ، مراتب تشکر و احترام خودم را به همه شما اعلام ميکنم و اگر وبلاگ من را از ابتدا تاکنون دنبال کرده باشيد ، ميدانيد که بار اول نيست که چنين حرفي ميزنم.
دوم اينکه مي خواهم توي اين چند سطر از بي مهري و بي محلي و بيتفاوتي بعضي از مردم نسبت به ديگران صحبت کنم. چقدر بعضيها بيمرام و بيمعرفت هستند و تعجب ميکنم که چقدر از اين نوع افراد دور و بر خودم زياد است. من اصولا آدم مردم دوستي هستم و برخلاف آنچه که ممکن است از محتواي مقالات و مطالب من برداشت کنيد ، آدم مغرور و متکبري نيستم. چيزهايي که مينويسم و حرفهايي که ميزنم نه به منظور خودنمايي بلکه به قصد به اشتراک گذاشتن دانستهها و انديشههاست و از اينکه بتوانم قسمتي از دانش نيمبند خودم را به ديگران منتقل کنم لذت ميبرم. ولي روزي نيست که از اين حس مردم دوستي خودم احساس حماقت نکنم! بارها به خاطر مردم و جامعه چيزي نوشتهام. بارها به ديگران کمک کردهام. بارها براي برقراري ارتباط صميمانه با مردم پيشقدم شدهام ، احوال آنها را پرسيدهام و هميشه دنبال راهي هستم تا ارتباط با ديگران را زنده نگهدارم. تعجب ميکنم که چرا براي ديگران به اندازه من اين ارتباط ها و اين تماسها اهميت ندارد و همينکه کارشان راه افتاد و نيازشان برطرف شد ميروند و پشت سرشان را نگاه نميکنند. URL همين يادداشتي که ميخوانيد را براي بعضي از اين بيمرامها هم فرستادهام تا اگر وجداني در آنها هست بيدار شود و بدانند هنوز اينجا ، در اين گوشه اينترنت ، شهروندي هست که براي اصول اخلاقي ارزشي قائل است و آن را در قلب خودش زنده نگه ميدارد.
چرا بعضي از مردم اينقدر خودخواه و منفعت طلبند؟ چرا همينکه کارشان راه ميفتد ديگر سراغي هم از آدم نميگيرند؟ از آن بدتر اينکه وقتي سراغشان را ميگيري ، محلت نميگذارند. اکنون که مدتي است به جمع وبلاگنويسان پيوستهام ، متوجه شدهام که برخي حتي لينکشان را هم از ديگران دريغ ميکنند ! اينهم نوع تازهاي از بيمرامي است. انصافا گهگاه به اين بايگاني [a href=http://infotechmedia.com/behrooznp/blogdigiwin.aspx]پنجره ديجيتال[/a] من نگاه کنيد كه آخرين ۵۰ركورد لينكها را نشان مي دهد. ببينيد به کي و کجا لينک ندادهام؟ همه شما را دوست دارم. به همهجا سرکشي مي کنم و همه اين حرفها و مطالبي که ميگوييد و مينويسيد برايم ارزش دارد. نه فقط در دنياي انلاين بلكه در زندگي روزمره هم همين احساس را دارم. خيلي از اوقات شبانه روزم صرف اين مي شود كه ارتباط كاري يا دوستانه ام را با ديگران زنده نگه دارم. پس چرا ديگران اينطور نيستند؟ چرا اين تعامل براي ديگران انقدرها هم مهم نيست؟ آيا من اشتباه فکر ميکنم؟ از هرکس هم انتقاد ميکني در توجيه کردن کم نميآورد. بهانه همه اين شده که ((خيلي گرفتارم و سرم شلوغ است)). اي بابا! کي گرفتار نيست؟ کي مشغله ندارد؟ اگر در سلام دادن پيش قدم نميشويم ، جواب سلام را که ميشود داد؟ تعجب ميکنم....
از چهار ماه پيش که اين سايت را راه انداختم به خيلي از بازديدکنندگان پاسخ دادهام. ميدانم که بسيار از اين پاسخها به پوشه junkmail آنها نرفته است. ميخوانند و فراموش مي کنند. دريغ از يک تشکر يا يک سلام خشک و خالي ! به بعضي از شما در انجام پروژهها و فعاليتهايتان کمک کردهام. چرا ديگر جواب سلام من را هم نميدهيد؟ دريغ از يک جو معرفت! بعضي از شما مطالب ريز و درشت من را در روزنامهها و نشرياتتان ، بينام و بانام چاپ کرده ايد. خيلي از آنها را خودم هم خبر ندارم. دريغ از يک تشکر ! دريغ از يک سلام ! شايد فکر کردهايد که من بايد خيلي هم دلم بخواهد که چنين لطفي در حقم کردهايد ! بارها تلاش کردهام که برخي از شما را از نزديک ملاقات کنم و مراتب احترام و ارادت خودم را نثارتان کنم. چرا برايتان مهم نيست؟ بعضي ديگر از شما هم آنقدر بيمعرفتيد که با وجود اينکه ادعا ميکنيد که دوست من هستيد ولي هنوز يکبار هم کليک رنجه نکردهايد تا به اين کلبه محقر آنلاين سري بزنيد ، تبريکي بگوييد و دست کم در کلام يا نوشتار ، گوشهاي از محبت خود را نثار اين شهروند اينترنت کنيد ! (بقيه بازديدکنندگان سايت باورشان نميشود از اينهمه کم لطفي شما)
بعضي وقتها احساس ميکنم به تلويزيوني تبديل شده ام که همچون يک رسانه يک طرفه فقط وظيفهاش اين است که به اين يکي راهنمايي کند. به آن يکي سلام دهد. به اين يکي کمک کند. به آن يکي مطلب بدهد. به اين آقا يا خانم کتاب فني معرفي کند. به آن يکي سورس کد بدهد. دم اين همکار را ببيند. پاچهخواري آن يکي همکار را بکند ! هواي اين مدير را داشته باشد. به آن يکي رئيس سري خم کند ! به اين مثلا دوست VCD بدهد ، به آن يکي DVD ! براي اين يکي فايل 100 مگابايتي دانلود کند ، براي آن ديگري MP3 بياورد. اين يکي براي انجام پروژهاش نياز به مشورت دارد ، آن ديگري براي آپلود کردن صفحات سايتش به کمک نياز دارد و... سرآخر در پايان روز حسرت به دل در انتظار يک پيام محبت آميز ، يک نامه کوتاه و حتي يک عليک سلام باشد !
در نهايت ، وقتي اين عليک سلام را از برخي از شما که نه ميشناسمتان و نه کاري برايتان کردهام ، ميشنوم شرمسار ميشوم و حيران ميمانم که پس چه مي کنم و چه کاري درست است؟ شما کيستيد؟ آنها کيستند؟
چه احمق هستم من (!)که هميشه و همه جا در هرشرايطي براي هرکسي که گمان ميبرم شايد لياقتش را داشته باشد ، بدو بدو ميروم و حاضر ميشوم ، شايد که خدمتي از دستم بربيايد! بعضي از شما بيمرامها من را ياد خانمهايي مياندازيد که برايشان عادت شده که وقتي ميخواهند در يک ماشين مسافرکش (يا تاکسي) بنشينند که چهار سرنشين دارد ، بدون اينکه از آقايي که جايش را در صندلي عقب به او ميدهد و خود به صندلي تک نفر جلو ميرود و فشرده کنار آن يکي سرنشين ديگر و راننده مينشيند ، تشکر کنند ، اين را وظيفه مسلم آقايان ميدانند که چنين لطفي درحقشان انجام دهند! شايد بعضي از ما جدي جدي باورمان شده که به ديگران لطف کنيم و ديگران در کمال بياخلاقي ، محبت ما را همچون وظيفه بديهي ما قلمداد کنند.
اولین امتياز دهنده به این مطلب باشید
- Currently 0/5 Stars.
- 1
- 2
- 3
- 4
- 5